تبليغاتX
تمبکستان

تمبکستان

ریتم هنر

ساز، سیستمی است فیزیکی و قابل ارتعاش، متشکل از بخش های مختلف با وظایف خاص. در حالی که نوازنده با اعمال نیرو بر ساز، آن را مرتعش می کند، برآیند پاسخ های اجزای سیستم منتهی به ایجاد خصوصیات کمی و کیفی صوت برخاسته از ساز می شود. عالم سازها از تنوع چشمگیری برخوردار است. این تنوع باعث می شود تا سازها از جهات مختلف مطالعه شوند و جایگاه هر کدام و ارتباط سازها با هم مشخص گردد. به دانش مطالعه سازموسیقی ٬ ارگانولوژی Organology یا همان ساز شناسی گویند .

اما تمبک، به عنوان یک سازپوستی از چه جایگاهی در عالم ساز ها برخورداراست؟ بعضی از موارد مورد بررسی ارگانولوژیک( سازشناختی) تمبک عبارتند از : - خصوصیات فیزیکی و بررسی صوتی ساز (کیفیت صوتی- محدوده ی صوتی- صدای ثابت یا قابل تغییر- تداوم صدای ساز - ابعاد دینامیکی صدای ساز- قابلیت های رنگ آمیزی صوتی ساز- …)

- شناخت دقیق ساختمان بیرونی و درونی ساز و بخش مرتعش و صدادهنده و توصیف دقیق آنها و ارتباط ساختاری اجزا و در نهایت جنبه های تزیینی ساز . - خصوصیات فرا موسیقایی که نشان دهنده نگرش های مذهبی، آیینی و فرهنگی به آن می باشد.
- شیوه ی اجرای ساز
- ارتباط با سازهای شبیه به خود در فرهنگ های مختلف
- تکامل و پیشینه تاریخی ساز
عالم سازها از تنوع چشمگیری برخوردار است. این تنوع باعث می شود تا سازها از جهات مختلف مطالعه شوند و جایگاه هر کدام و ارتباط سازها با هم مشخص گردد . گاهی در بین سازهایی مانند تمبک و دربوکه عربی چند صفت مشترک مشاهده می گردد و گاهی نیز یک صفت تنها در یک ساز مشاهده می گردد.

ازجمله صفات مشترک بین آنها می توان وجود پوست مرتعش و از جمله ی صفات خاص می توان شکل خاص هندسی، تزیینات و سونوریته sonority خاص تمبک را برشمرد. سونوریته یا صدادهی ساز تابع عوامل متعددی مانند : نوع مواد بکار رفته در ساز، هندسه ساختمان ساز، نحوه به ارتعاش درآوردن ساز (تکنیک نوازندگی) است. هر گونه تغییر در این عوامل باعث تغییر سونوریته می شود. سونوریته تمبک غیر کوک دار با تمبک کوکی مسلما متفاوت است.

و اما قدمت ساز شناسی به تمدن های کهن چین ، یونان باستان و هندوستان می رسد. موسیقیدانان اسلامی همانند فارابی با کتاب موسیقی الکبیر، ابن سینا با کتاب رساله شفا و عبدالقادر مراغه ای با کتب متعدد ، نیز در این زمینه تلاش کرده اند.

در اروپا نیز می توان از Sebastian Virdung با کتاب Musica getuscht und ausgezogen (1511) و Martin Agricola با کتاب Musica instrumentalis deudsch (1529). نام برد. در قرن 17 Michael Praetorius با دو کتاب خویش Syntagma musicum (1618) و Theatrum instrumentorium (1620) تعدادی از سازهای دوره رنسانس و آفریقا را به تصویر کشید. قرن 18 و 19 شاهد مطالعه کمتر ولی کاربرد سازهای ملل مختلف در فرهنگ موسیقی اروپا بود. در قرن 20 موسیقی شناسان آلمانی و اتریشی Curt Sachs و Erich von Hornbostel سیستم رده بندی سازها را در 1914 ارائه دادند.

خط کلی این رده بندی برمبنای بررسی اولین صفت مشترک سازها یعنی ویژگی فیزیکی ارتعاش ساز بنا شده است. بر این اساس سازها به پنج دسته تقسیم می شوند :
* سازهای پوستی membranophones که تولید صدای آنها ناشی از ارتعاش پوست است.
* سازهای خودآوا idiophones که تولید صدای آنها ناشی از ارتعاش جسم سخت یا انعطاف پذیر است.
* سازهای زهی chordophones که تولید صدا ناشی از ارتعاش سیم است.
* سازهای بادی Aerophones که تولید صدا ناشی از ارتعاش ستون هوا است.
*سازهای الکتریکی Electrophones که تولیدی صدای آنها ناشی از وجود جریان الکتریسیته است.

پوستی ها Membranophones در رده بندی زاکس- بوستل
سازهای این دسته دارای بخش مولد صورت از نوع پوست مرتعش اند. نواختن این سازها به شیوه های ضربه ای- مالشی و دمیدنی صورت می گیرد. ضربه زدن به ساز به دو حالت کلی مشاهده می شود :
- مستقیم توسط ضربه با دست یا کوبه.
غیرمستقیم مثل طبل های تکان دادنی که اجسام داخل طبل به پوست ضربه می زنند، طبل های مالشی ( مالیدن چوب، دست یا زه به پوست ) و دمیدن به پوست مانند (میرلیتن ها Mirlitons) که ارتعاش هوا ناشی از دمیدن، پوست را به ارتعاش در می آورد.

اصولا در این رده بندی ابتدا طبلها را براساس شیوه نواختن و سپس بر اساس سایر صفات تقسیم می نمایند و به هر سطح طبقه بندی یک کد براساس سیستم دهدهی دیوئی Dewey اختصاص می دهند . مرحله اول طبقه بندی پوستی ها در سیستم زاکس – بوستل منجر به 4 سطح همترازمیگردد :
2 سازهای پوستی (طبلها)
21 طبلهای ضربه ای
22 طبلهای زخمه ای
23 طبلهای مالشی
24 طبلهای دمیدنی

صفاتی که در پوستی ها باید در نظر گرفته شوند عبارتند از :
الف) شکل ظاهری بدنه که توسط ابعاد هندسی ساز تعریف می شود. بدنه ی طبل ها به اشکال گوناگون مشاهده می شود. در مقابل شکل هندسی انواع سازهای پوستی را مشاهده می کنید :
*** آوندی Kettle drum، مانند تیمپانی
*** لوله ای Tubular drum: استوانه ای Cylindrical drum- بشکه ای Barrel drum – مخروطی Conical drum- دومخروطیDouble-conical drum - ساعت شنی Hourglass drum- ساغری شکل Goblet drum *** قابی شکلFrame drum

ب) کشیده یا کوتاه بودن طول بدنه، گلو (نفیر) دارا بودن بدنه، پایه دار یا بدون پایه بودن.
ج) تعداد پوست متصل به بدنه و تعداد پوست نواختنی.
د) باز یا بسته بودن انتهای ساز.
ه) شیوه اتصال پوست به بدنه (چسبیده- میخ شده- وصل به طوقه- طناب پیچ شده)
و) صدادهی (کوک پذیری و نحوه آن- رنگ آمیزی صوتی- تغییر ارتفاع صوت بدن تغییر کشش)
ز) شیوه و اجرا : ضربه (مستقیم- غیرمستقیم) مالش- دمیدن
ح)جنس مواد سازنده ی بخش های مختلف ساز
ط) آرایش ها و تزیین ساز
با گسترش سطوح طبقه بندی و اختصاصی تر شدن صفات ، ساختارکدینگ هم بر اساس دسته بندی 3تایی کدها کامل تر میشود.

تمبک به عنوان یک سازپوستی ساغری شکل دارای کد 211.261.1 می باشد که هر عدد از چپ به راست معرف :
2 : ساز پوستی 1: ضربه ای بودن 1: ضربه مستقیم با دست
2: طبل لوله ای 6: ساغری شکل بودن 1: یک پوسته بودن
1: باز بودن طرف دیگر طبل

با اینحال به نظر نگارنده ، تمبک را می توان یک ساز هیبرید یا مخلوط دانست چراکه می تواند:
- به دلیل تولید صدا از پوست ، ساز پوستی باشد.
- به دلیل تولید صدا از بدنه به اشکال مختلف ، انواع خود آوا را نمایش دهد.
 
برگرفته از سایت گفتگوی هارمونیک
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 23:32  توسط آیدین  | 

وزن عروضی و وزن هجایی در موسیقی

در این بخش ، سعی شده است مدل وزن خوانی یادیاری دیگری ارائه گردد. این مدل دارای خصوصیاتی متفاوت است ، گرچه شباهت هایی با سیستم ارشد طهماسبی نشان می دهد :

- اعتقاد نگارنده بر این است که پایه واژه ها یا یادیارها ، نمادی لغوی از محدوده یا بسته ی زمان اند با این ویژگی که قرار گیری ضربات بر روی هجا ها انعطاف پذیر بوده و هر پایه واژه صرفنظر از ساختار هجایی خود در واقع تامین کننده قالب ذهنی اولیه ای از زمان جهت خرد کردن تقسیمات ریتمیک در داخل خود می باشند . تقسیمات ریتمیک می توانند در این قالب ذهنی خارج از ساختار خشک زمانبندی ، از ساده ترین تا پیچیده ترین شکل گسترش یابند. ساده ترین شکل بر روی ساختار کلی پایه واژه منطبق می گردد.

- همانند سیستم طهماسبی ، در این سیستم می توان با ترکیب پایه واژه ها اشکال مختلف ساختار متروریتمیک و ادوار ایقاعی را با دقت دو لاچنگ شبیه سازی نمود . همچنانکه در قبل گفته شد تقسیمات کوچکتر از دولاچنگ را می توان در قالب ذهنی اولیه گنجاند.

- نگارنده به هرچه کمتر شدن تعداد پایه واژه ها جهت ساده شدن و کارا شدن اعتقاد دارد. درشکل زیر پایه واژه های مورد استفاده در این مدل را مشاهد می کنید. در این مدل از دو حرف اصلی د و ن استفاده شده است. حرف دال مانند حرف ت در مدل اتانین از نظر فونتیک صامتی انفجاری بوده و مبین ضربه است در حالیکه دو حرف ن و م نمادی از پایان ارتعاش یک جسم مرتعشند.

- آخرین بخش پایه واژه ای که در انتهای خود تنها یک هجای دولاچنگ دارد ، مشدد خوانده می شود.
- در ترکیبات ، آخرین دولاچنگ با حرکت ضمه خوانده می شود .
- در جایی که سکوت وجود دارد ، پایه واژه معادل آن ادا شده ولی اتفاق صوتی رخ نمی دهد. سکوت را با دوخط در زیر هجا ، پایه واژه یا ترکیب نشان می دهیم.
- مجموعه پایه واژه هایی که نشان دهنده یک ترکیب زمانی متفاوت می باشند ، در داخل پرانتز قرار می گیرند. - هجا ، پایه واژه یا ترکیب آکسان دار از طریق علامت > در زیر خود مشخص می شود.

شیوه های ثبت ادوار ایقاعی
ابن سینا در کتاب شفا ، از نوشتن ریتم به صورت نمودار حین شنیدن ، توسط یک موسیقی دان یاد می کند. از این شرح ، مشخص نیست که این فرد ایقاع را با کمک علائم ثبت میکرده است یا خیر. با اینحال یکی از شاگردان ابن سینا بنام ابن زیله (متوفی بسال440 هجری قمری) علی رغم وجود سیستم های نوشتاری از عدم درک یکسان از ایقاعات یاد می کند . این مسئله خود می تواند حاکی از نبود یک شیوه نت نویسی نظام یافته جهت ثبت اصوات و ایقاعات باشد. به طور کلی می توان2 نظام جهت ثبت ایقاع برشمرد :
- نظام یادیار Mnemonic
- نظام نمادین

نظام یادیار Mnemonic
همچنان که در قبل گفته شد یادیارها 3 خصوصیت دارند :
1- قراردادی بودن نمادها جهت پذیرش راحت تر توسط مغز
2- محدود بودن اندازه آنها جهت به یاد سپردن سریع
3- درک و یادآوری سریع به هنگام کنارهم قرارگرفتن یادیارها
در مدلهایی مانند اتانین از Onomatopoeia یا نام آواها استفاده شده است . هجای ”تُ“ نشاندهنده ضربه ای است که دارای کوتاهترین کشش بوده و طنینی خشک و کوتاه مانند صدای سازهای کوبه ای دارد.

طبق رسائل اخوان الصفا ( نیمه ی اول قرن 4 هجری) ، در یادیار ها ، پایه واژه ها یا ارکان ایقاعی مدل اتانین، از 2 واژه ت و ن استفاده می گردید . علاوه بر مدل اتانین ، از مدل افاعیل نیز باید یاد کرد که در آن یادیارها بر مبنای 3 حرف ف و ع و ل ساخته می شوند .

از دیگر مدلهای نظام یادیاری با کاربرد در وزن خوانی موسیقی می توان موارد زیر را برشمرد:
- مدل استاد حسین تهرانی
- مدل وزن خوانی عددی
- مدل ارشد طهماسبی
- مدل ارائه شده توسط نگارنده
- مدل دکتر خانلری که بجای مدل افاعیل برای شعر مطرح گردید و در جدول مقابل مشاهده می شود :

مثالی از سیستم دکتر خانلری :
مـَفاعیلـُن‏مـَفاعیلـُن‏فـَعولُن (وزن دوبیتی و فرهادوشیرین از نظامی)
U - - - U - - - U - -
نوا آوا نوا آوا خشاوا
بگفتا جان‏فروشی از ادب نیست

نظام نمادین
در این نظام از تعدادی نمادهای قراردادی ، صرفا جهت ثبت زمانبندی موسیقی استفاده می شود . شیوه نوشتار این علائم از چپ براست می باشد. مانند :
- فواصل زمانی سیستم نوتاسیون موسیقی مانند سیاه ، چنگ و ...
- نمادهای هجایی : نماد هجای کوتاه (U) ، هجای بلند (– ) ، هجای کشیده (=) و هجای طویل (o)
- روش تابلاتور که درآن ارزش زمانی لحظات ضربه با دایره توخالی o (معادل چنگ) یا X و لحظات بدون ضربه یا زمان تداوم صدا با دایره توپر • (معادل چنگ) مشخص می شود. این روش به دلیل تعداد اندک نمادها ، محدود بوده و برای فواصل زمانی طولانی باید بر تعداد نقطه ها افزود:

- در روشی دیگر میتوان ارزش زمانی لحظات ضربه موکد را با X (معادل چنگ) و ضربه غیر موکد را با x (معادل چنگ) و لحظات بدون ضربه یا زمان تداوم صدا را با دایره توپر • (معادل چنگ) مشخص نمود. دو مثال:

برگرفته از سایت گفتگوی هارمونیک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:7  توسط آیدین  | 

وزن خوانی واژگانی ارشد طهماسبی
ارشد طهماسبی ، محقق و نوازنده معاصر ، مدلی دیگر (همانند سیستم افاعیل و اتانین) در حیطه وزن خوانی یادیاری برای ترجمه وزن موسیقی به زبان فارسی ، ابداع کرده است. در این مدل بر اساس 4 نوع هجا در زبان فارسی ،پایه واژه هایی معادل تعدادی از الگوهای ریتمیک ابداع شده است. او همچنین فواصل زمانی موسیقی ( سیاه ، چنگ ، .... ) را به عنوان هجاهای موسیقی فرض کرده است و طبق یک محاسبه آماری دولاچنگ را که فراوانترین فاصله زمانی کوچک در موسیقی ریتمیک ایرانی است مبنا قرارداده است. 4 نوع هجا ازنظر طهماسبی عبارتند از :

کوتاه ، به عنوان واحد ، مانند : رُ ...... کشش موسیقایی مرتبط : دولاچنگ
بلند ، دو برابر کوتاه ، مانند : را ، طا ، یون ، هان ...... کشش موسیقایی مرتبط : چنگ
کشیده ، سه برابر کوتاه ، مانند : راس ، ترک ...... کشش موسیقایی مرتبط :چنگ نقطه دار
طویل ، چهار برابر کوتاه ، مانند : راست ......کشش موسیقایی مرتبط : سیاه
این سیستم بین موسیقی و زبان شباهت هایی را در نظر می گیرد :
- آهنگ = متن
- جمله موسیقی = جمله متن
- ضرب = کلمه ( در این سیستم سکوت نیز معادل کلمه فرض می شود )
- فاصله زمانی = هجا
- میزان در نیم جمله موسیقی = نهاد در جمله متن ( در این سیستم بین میزان در نیم جمله سئوال ( نهاد) و میزان در نیم جمله جواب(گزاره) تفکیکی وجود نداشته و تنها یک « نهاد » وجود دارد)
-میزان ساده = میزانی که ضرب (کلمه) آن به 2 ، 4 ، یا 8 هجا تقسیم شود.
-میزان ترکیبی = میزانی که ضرب (کلمه) آن هم به 2 و 3 هجا تقسیم شود.

پایه واژه های سیستم وزن خوانی
پایه واژه ها در این سیستم همانند 2 سیستم قبلی ، واژگانی اند که در جهت واژه خوانی موزون و شبیه سازی الگوی زمانی موسیقی ایجاد شده اند. واژه خوانی موزون ، خواندن پی در پی و بدون مکث است. با استفاده از هفت واژه و ضمه حرف آخر ، سیستم وزن خوانی واژگانی شکل می گیرد :
- بزدم
- زدم
- می زد
- نی
- تار
- رباب
- راست
اهمیت انتخاب این پایه واژه ها در می توان در موارد زیر جست :
1- کم بودن تعداد آنها
2- معنی دار بودن
3- خوش آهنگ بودن
4- فارسی بودن
5- اسامی مرتبط با موسیقی ایرانی

پایه واژه های در وزنهای ساده
در وزنهای ساده ، و بر اساس 4 هجای موسیقایی که قبلا ذکر شد ، تنها می توان 8 الگوی ریتمیک در ساختار یک ضرب به کار برد :

دو نکته : - هجا هایی که آکسان دارند ( مانند هجاهای ابتدای میزان) باید با شدت بیشتری گفته شوند . - در اجرای سکوت ، هجاهای معادل سکوت از پایه واژه حذف می شوند . مانند مثال مقابل :

پایه واژه های در وزنهای ترکیبی بر اساس 7 پایه واژه و ترکیباتی مانند زد و چه می توان30 پایه واژه ترکیبی مانند مثالهای مقابل به دست آورد :

سه لاچنگ در پایه های واژگانی در این سیستم برای ادای هجای سه لاچنگ ،یک مصوت از جنس مصوت هجا به آن اضافه می شود. مثال

نت زینت در این سیستم نت زینت به صورت مصوت و قبل از واژه مانند سه لاچنگ ادا می شود :

دولا چنگ نقطه دار در این سیستم ، در مواردی که فاصله زمانی ، نقطه دار می شود باید حسی عمل کرد و در واقع به دلیل کمبودی که در این سیستم حس شده است باید از سرعت نسبی بین فواصل زمانی بهره برد . در عمل هجای قبلی را که افزوده و نقطه دار است به صورت کشیده و هجای بعدی که کاسته شده است را کمتر ادا می کنند.

خط اتحاد در این مورد هجای مربوط به نت شروع خط اتحاد به اندازه لازم کشیده می شود تا به هجای بعد از خط اتحاد وصل شود.
برگرفته از سایت گفتگوی هارمونیک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:6  توسط آیدین  | 

هجا یا سیلاب
هجا عبارت از صوت و آوایی است که به واسطه آن، حرف قابلیت ادا شدن می یابد. یعنی حرف«ب» و «ت» اگر به هم پیوسته شوند کلمه«بت» را به دست میدهند. پیداست که بیان این کلمه مستلزم اختلاط مصوت با آن است. به این ترتیب«بت» به صورت کلمه قابل بیان نیست مگر آن که زیر و زبر و ضمه و فتحه و کسره و جزم و سکون و تشدید بر آن وارد شود، مثلا بُتً. پس آوا و سکون در کلماتند که باعث خوانده شدن آنها میگردند و مجموعه ترکیب یک مصوت بایک یا دو یا سه صامت را هجا می نامند .

انواع صدا در زبان فارسی
در زبان فارسی اصوات به دو دسته تقسیم می شوند :
- صامت ، مانند : ب ، ش ، ک ، ...
- مصوت یا حرف صدادار ، مانند :
3 مصوت کوتاه ، مانند : اَ
3 مصوت بلند ، مانند : آ

انواع هجا در زبان فارسی
تعداد هجاها در هر کلمه مساوی با تعداد مصوت ها می باشد. هجاهای فارسی سه نوع است :
نوع اول: هجای کوتاه
علامت : U
حرف بی‏صدا + حرف صدادار کوتاه . مثال: مُ
نوع دوم : هجای بلند
علامت : -
دو حالت دارد :
حالت اول : حرف بی‏صدا + حرف صداداربلند . مثال: یا . سی . بو
حالت دوم : حرف بی‏صدا + حرف صدادار کوتاه+حرف بی‏صدا . مثال: مُد
نوع سوم : هجای کشیده .
علامت: -U ( معادل یک هجای بلند سپس یک هجای کوتاه )
سه حالت دارد:
حالت اول :حرف بی‏صدا + حرف صدادار کوتاه+حرف بی‏صدا+حرف بی‏صدا . مثال: دُرد . بُرد . خـِشت

حالت دوم : حرف بی‏صدا + حرف صداداربلند+حرف بی‏صدا . مثال: یاد . سیب . بود حالت سوم : حرف بی‏صدا + حرف صداداربلند + حرف بی‏صدا + حرف بی‏صدا . مثال: تافت . ریخت . سوخت

معمولا یک هجای بلند با دو هجای کوتاه برابر است. اما عامل دیگری که دخیل در کمیت هجایی است، تکیه میباشد که سب قوت و ضعف اصوات میگردد و بر وزن تاثیر مینهد. (شیوه نوشتار علائم در این نوشتار از چپ به راست می باشد)

ارکانٍٍٍ ، یادیارها یا ِپایه واژه های عروضی ، مدل افاعیل
ارکان ، یادیارها و پایه واژه ها عروضی ، الگو ها و اساس قرارگیری هجا درکلمات می باشند که مدل افاعیل را بوجود می آورند.
آرایش ارکان عروضی مختلف در کنار یکدیگر اوزان یا بحور عروضی را ایجاد می کند . مثلا این مصراع حافظ :
« که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها»
دارای وزن : « مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» می باشد که از تکرار رکن « مفاعیلن » ایجاد شده است. تمام ارکان عروضی بر مبنای 3 حرف ف و ع و ل ساخته می شوند .

پرکاربردترین آنها را می توان در جدول مقابل مشاهده نمود . مثالهای زیر از جمله وزنهای پرکاربرد شعر کلاسیک فارسی می باشند :
فـَعـولـُن فـَعـولـُن فـَعـولـُن فَعَل (وزن حماسی شاهنامه ) :
U - - U - - U - - U -
کنون گر به دریا چو ماهی شوی
و یا همچو شب در سیاهی شوی
مـَفاعیلـُن مـَفاعیلـُن | مـَفاعیلـُن مـَفاعیلـُن :
U - - - U - - - U - - - U - - -
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
مـَفاعیلـُن‏مـَفاعیلـُن‏فـَعولُن (وزن دوبیتی و فرهادوشیرین از نظامی):
U - - - U - - - U - -
بگفتا جان‏فروشی از ادب نیست
بگفت از عشق‏بازان این عجب نیست
فاعـِلاتـُن فاعـِلاتـُن فاعـِلاتـُن فاعـِلـُن :
- U - - - U - - - U - - - U -
بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز
بر امید جام لعلت دردی‏آشامم هنوز

تاثیر وزن شعر بر شنونده

میتوان از این گفته حافظ که فرمود : کی شعرتر انگیزد خاطر که حزین باشد؟

-چنین استنباط نمود که علی القاعده«شعرتر» کلامی است که در اثر شنیدن آن«خاطر محزون» تغییر حالت یافته و شادمان میشود. اکنون باید دید آنچه سبب تغییر احوال درونی شنونده یک شعر میشود ریشه در کجا دارد؟ در مفهوم کلمات و محتوای ترکیبها؟ و یا در ساختار شعر و آهنگ کلمات و ارتعاشی که از خوانده شدن این کلمات در فضای ذهن شنونده پدیدار میشود؟

بررسی ادب ایران این اندیشه را تقویت میکند که وزن و ضرب و غالب ویژگی هایی که امروزه در مغرب زمین از لوازم موسیقی شمرده میشود، در شعر فارسی از مشترکات میان شعر و موسیقی به شمار می آید. حتی شاید بتوان گفت که از لوازم شعر فارسی ضرب و آهنگ میباشد و بدون ضرب و آهنگ که مندرج در وزن و در ساختار شعر است، شعر فارسی واقعیت خود را از دست.میدهد. این وزن و ضرب و آهنگ که در ساختار درونی شعر موج میزند خود به تنهایی برای ایجاد اثر در وجود شنونده شعر عامل مهمی است، اعم از آن که شعر دارای مفهوم نیرومندی باشد یا نباشد.

پس در بررسی شعر فارسی، پژوهنده نه فقط با فن معانی که مرتبط با محتوای پیام و معنی کلی و جزئی کلمات است سر و کار دارد، بلکه با فن موسیقی که ناظر بر ساختار شعر است نیز سر و کار پیدا میکند. ساختار شعر فارسی مانند سیم های تار و سه تار و چنگ است که وقتی خوانده شوند به ارتعاش در می آیند و از اثر آن ارتعاش، موسیقی و آهنگی در فضای ذهن خواننده پدیدار میشود و احوال درونی او را دگرگون میسازد. به این ترتیب موسیقی درونی شعر فارسی میتواند به تنهایی به تغییر احوال خواننده منجر شود و او را غمزده یا شادمان، مست یا مخمور، مشتاق یا بی تاب نموده، و خاطر حزین را شادمان سازد.
برگرفته از سایت گفتگوی هارمونیک
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:4  توسط آیدین  | 

ایقاعات
همچنانکه در قبل گفته شد ، ایقاع الگوی زمانبندی موسیقی در دوران قدیم می باشد. زمانبندی موسیقی در قدیم حاصل تجمع ضربه ها در کنار یکدیگر بوده و در واقع ضربات بر اساس فاصله های معین و متناسب زمانی منظم می شدند.

کوچکترین واحد اندازه گیری زمان در سیستم ایقاعی را نقره ( جمع: نقرات) می نامیدند. نقره به قول مراغی ، می تواند هر ضربه ای باشد : ضربه حاصل از زدن بر زه یا پوست یا 2 دست بر هم یا جسم بر جسم . نقره در ایقاع معادل حرف در شعر است. پس می توان برای نقره معادل پیدا نمود و نقره و ایقاع را به تحریر و گفتار درآورد و ایقاع موسیقی را به زبان بیان کرد.

ارکانٍٍٍ ، یادیارها یا ِ پایه واژه های ایقاعی ، مدل اتانین
ارکان ، یادیارها یا پایه واژه های ایقاعی ، الگو و اساس قرارگیری نقرات بوده و دارای الگوی زمانی خاص می باشند. با کنار هم قرارگرفتن ارکان ایقاعی تشکیلاتی بنام دورایقاعی ( جمع : ادوار) ایجاد می شود که در طول قطعه دائما تکرار می شود :

دوره < = رکن <= نقره

دور را می توان تا حدی معادل وزن در نظر گرفت ( مراغه ای در آثار خود از پیشرو با ساختار ایقاع بدون تکرار ادواری نام می برد که قطعه ای موزون بوده و قبل از تصنیف قرار می گرفته است ) . ارکان ایقاعی که توسط مراغی معرفی می شوند پایه واژه می باشند. بر اساس متن رسائل اخوان الصفا ( نیمه ی اول قرن 4 هجری) و موسیقی الکبیر فارابی ، در ساختار پایه واژه ها یا ارکان ایقاعی ، از 2 واژه ت و ن استفاده می شد .

مجموعه پایه های ساخته شده مدل اتانین را ایجاد می کند. تقسیم بندی پایه واژه های ایقاعی یا اتانین بر مبنای تعداد حروف ساکن و متحرک صورت می گیرد . برای ثبت پایه ها و ادوار می توان از پایه واژه ها یا معادل کشش موسیقایی آنها استفاده نمود . همچنین می توان حروف متحرک را با U و واژه دارای حروف متحرک و ساکن را با - نشان داد. زمان واژه ی دارای حروف متحرک و ساکن 2 برابر حروف متحرک است. در جدول زیر می توان انواع اتانین را مشاهده نمود :

(لازم بذکر است که می توان از دولاچنگ بعنوان مبنا استفاده نمود)

دور ایقاعی
همچنانکه گفته شد از تجمع پایه واژه های ایقاعی بر اساس یک ساختار مشخص ، دور ایجاد می شود. در ساختار دور ایقاعی می توان با تفکیک نوع رنگ صدای ساز کوبه ای یا اختلاف آکسان ضربات یا نقرات مقام ایقاعی ایجاد نمود:
مقام ایقاعی< = رنگ صدا / آکسان + دورایقاعی

در فرهنگهای موسیقایی خاورمیانه اسلامی ادوار و مقامهای ریتمیک متنوع با نامهای متفاوت وجود داشته و دارند. مراغی در آثارخود تعداد دورهای ایرانی قبل از خودرا 6 تا می داند و دورهایی را که درزمان او کاربرد داشته را 7 عدد ذکر میکند. 7 دور رانیز از ابداعات خود برمی شمرد :
6 دور قبل از عبدالقادر مراغی
- ثقیل اول - رمل
- ثقیل ثانی - خفیف رمل
- خفیف ثقیل - هزج
U دور های هم عصر عبدالقادر مراغی
- ثقیل - ترکی اصل - هزج
- خفیف - مخمس
- چهار ضرب - رمل
دورهای ابداعی مراغی
- ضرب الفتح - ضرب الجدید - عدل
- شاهی - مئا تین
- قمریه - الربیع
عبدالمومن صفی الدین ، نویسنده عهد تیموریان و صاحب « بهجت الروح » ادوار زمان خود را به صورت مقابل نام می برد:
"فاخته ضرب (هفت ضرب)، ترک ضرب (ده ضرب)، برافشان (هفت ضرب)، مخمس (ده ضرب)، چنبر (هشت ضرب)، ثقیل (دوازده ضرب)، خفیف (یازده ضرب)، اوفر (پنج ضرب)، ماتین (دویست ضرب)، نیم ثقیل (چهارده ضرب)، هزج (چهار ضرب)، اواسط (هفت ضرب)، رمل (نوزده ضرب)، دویک (نه ضرب)، مقدم (یازده ضرب)، ضرب الفتح (بیست و چهار ضرب)، شاهنام (هیجده ضرب)، آکل (نه ضرب)، فرع (شش ضرب)، دوران (نه ضرب)، سماعی (چهارده ضرب)، ضرب القدیم (هشت ضرب)، ضرب الملوک (چهار ضرب)

ضرب القدیم (نوزده ضرب)، ضرب الملوک (نوزده ضرب)، هزج کبیر و صغیر (بیست و چهارضرب)، فاخته کبیر (شش ضرب)، فاخته صغیر (هیجده ضرب)، شاهنامه (هیجده ضرب)

در بخشهای بعدی راجع به ساختار ادوار بحث خواهد شد ولی در اینجا و برای ذکر مثال ، دور مخمس کبیر که از دورهای رایج زمان مراغی بوده است مشاهده می شود :

ارکان عروضی
مقدمه:
کلمه پوئتری(poetry) در زبان انگلیسی و کلمه پوئه تیک(poetique) در زبان فرانسه به ریشه لاتینی کهنی بازمیگردد که دارای مشتقات فراوانی مانند پوئه ام(poeme)، پوئزی(poesie) و پوئت(poete) میباشد که به معنای شعر و شاعری و ملحقات آن است. البته اصل این کلمه لاتین نیز مصدر یونانی poesis به معنای ساختن یا ابداع است. کتابی به نام شاعرانه (poetique) در بیان فن شاعری از ارسطو در دست بود که در قرن اول هجری از زبان سریانی به زبان عربی بازگردانده شده و بوطیقا نام گرفت که خود این واژه عربی شده واژه لاتینی «پوئه تیک» است.

نویسنده در این کتاب از شعر به عنوان خیالی شاعرانه یاد میکند قطع نظر از ساختار قالبی آن. اما خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب اساس الاقتباس خویش که در فن منطق تدوین نموده، برخلاف نظر منطقیون قدیم میفرماید: «محققان متاخران میگویند شعر کلامی است مخیل، مولف از اقوال موزون متساوی مقفی.» به این ترتیب وزن، جزء مختصات شعری است. و بر این مبنا اهل فن نتیجه گرفته اند که«شعر تالیفی از کلمات است که نوعی وزن در آن بتوان شناخت».

عروض
عروض بر وزن فعول ، کلمه ای است که در معنی اسم مفعول به کار می رود و شعر را بر آن عرضه کنند تا موزون و ناموزون از هم بازشناخته شوند. عروض یکی از علوم ادبی است که موضوع بحث در آن وزن شعر می باشد.

وزن عروضی شعر
چنان که گفتیم از لوازم شعر فارسی ضرب و آهنگ میباشد و بدون ضرب و آهنگ که مندرج در وزن و در ساختار شعر است، شعر فارسی واقعیت خود را از دست میدهد. اما وزن در شعر چیست؟ خواجه نصیرالدین طوسی در معیار الاشعار، گوید«اما وزن هیاتی است تابع نظام تربیت حرکات و سکنات و تناسب آن در عدد و مقدار که نفس از ادراک آن هیات لذتی مخصوص یابد که آن را در این وضع وزن خوانند» آملی در تعریف وزن، میگوید: شعر از به هم پیوستن حرف های متحرک و ساکن که به تعداد مساوی و به یک ترتیب باشند به وجود می آید. مرحوم دکتر پرویز ناتل خانلری بر این تعریف خرده گرفته و گفته است:

«وزن شعر عبارت است از تناسب خاص هجاهای شعر ، تقسیم هجاهای مختلف به دسته هایی که یا متساوی و متشابه باشند یا در عدم تساوی و تشابه آنها نظم و قرینه ای وجود داشته باشد و تکیه کردن روی یکی از هجاهای هر دسته، این دسته ها را از یکدیگر جدا میکند. و مراد از این که در عدم تساوی و تشابه نظم و قرینه ای باشد، این است که فی المثل شعر از دو جزء مختلف مانند مستفعلن و فعولن ترکیب شده که به تناوب در پی یکدیگر قرار گفته باشند.» بنابر این تعریف، دکتر خانلری وزن شعر را عبارت از تقسیم شعر به هجاهای منظم و متقارن میداند اعم از این که متساوی و متشابه الاجزاء باشند یا نباشند. یعنی وی نظم و ترتیب هجایی در درون ساختار شعر را عامل ایجاد وزن در شعر میشمارد. به این ترتیب وزن شعر تابعی از نظم هجایی میگردد.

اقسام وزن شعر
اکنون که وزن شعر را اندکی دریافتیم نگاهی به اقسام وزن شعر میکنیم. نظم بندی درونی شعر بر حسب ترتیب هجایی یا تقسیم بندی اصوات به دسته های متساوی و متشابه به یکی از سه اعتبار ممکن است:
اول ـ کمیت هجاها: امتداد اصوات و هجاها در زمان.
دوم ـ تکیه: قوت یا شدت بعضی از هجاها نسبت به یکدیگر.
سوم ـ تعداد: یعنی شماره هجاها صرفنظر از امتداد و قوت آنها.»
بنابراین کاربرد اوزان شعر در موسیقی مربوط به کمی بودن اوزان است.

برگرفته از سایت گفتگوی هارمونیک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:25  توسط آیدین  | 

با توجه به سوابق و مستندات تاریخی ضرب آهنگ موسیقی ایرانی در گذشته با متریک کنونی متفاوت بوده و بر اساس سیستم ایفاعی تنظیم می گردید. بر اساس بعضی نوشته ها مانند تحقیق ماللهند از ابوریحان بیرونی، به دلیل حضور تفکر ایقاعی در موسیقی قدیم ایران و هند ، اصول عروض و ایقاع احتمالا ریشه در فرهنگ آریایی داشته است. بر اساس پاره ای دیگر از مستندات ، مقامهای ضربی با نام ایقاعات درسده‌ی اول هجری به‌عنوان یک ابتکار و یک عمل نو در موسیقی دوره‌ی اسلامی پدید آمد و در اهمیت آن همین بس که مسلمانان زمانبندی موسیقی را ضربان قلب خدا می نامیدند.

ایقاعات به دلیل تک صدایی بودن موسیقی، رشد چشمگیر داشته و شدت ضربات و رنگهای صوتی ساز های کوبه ای و پوستی در گسترش ساختار صوتی ایقاعات نقش بسزایی داشته اند. تا قرن سوم هجری خواننده و نوازنده از یک ساختار ایقاعی تبعیت می کردند اما ابراهیم بن المهدی (متوفی به سال 224 هجری قمری) طرحی پیشنهاد داد تا این دو از ساختار زمانی متفاوت استفاده کنند. در نتیجه این در هم تنیدگی ایقاعی ، موسیقی بسیار زیبا می نمود.

بیش‌تر آوازهایی که تا پایان سده‌ی اول هجری در حجاز توسط هنرمندان مسلمان خوانده می‌شد ، حدی و نصب نام داشت که هر دو از لحن‌های موزون بوده و آنها را الحان موزونه می‌نامیدند. این آوازها بنا بر پایه‌های عروضی اشعار تنظیم می‌شدند. خوانندگان معتبر صدر اسلام از قبیل طویس ( نخستین خواننده و نوازنده بعد از اسلام در عربستان که شهرت و اعتبارش در نتیجه به‌کار بردن تمهیدهایی بود که با شنیدن آواز اسیران ایرانی در شهر مدینه برای او حاصل شده بود) و سائب خاثر ( ایرانی الاصل و نخستین کسی که همراه آواز عود به‌کار برد) و عزَّالمیلاء ( از شاگردان سائب خاثر) و نشیط پارسی کسانی بودند که هنگام خواندن آواز، به کمک دف وزن شعر را نگاه می داشتند ولی با اینحال طویس نخستین خواننده ای بود (درشهر مدینه) که در موسیقی ایقاع را به کار برد.

این امر موجب شد که موسیقی کامل تر و مطلوب تری پدید آید و آن را غنا المتقن نامیدند. غناء المتقن دارای تمهیدهای فنی بسیاری برای موزون ساختن آهنگ بوده است. اسحاق موصلی نخستین کسی بود که آوازها را بنابر ایقاع به‌طور کامل تنظیم کرد و تغییراتی در اوزان ایقاعی داد. در بین علمای قدیم می توان از اسحاق کندی ( متوفی 260 هجری قمری ) با رساله فی اجزاء خبریه الموسیقی و حکیم ابونصر فارابی ( متوفی 339 هجری قمری) نام برد که رسالاتی مانند موسیقی الکبیر و کتاب فی احصاء الایقاع داشته و در آن، ایقاع را از جهات مختلف مورد بحث قرار داده ولی متأسفانه اثری از این کتاب در دست نیست. از صفی‌الدین ارموی ( قرن هفتم هجری) اثری گران‌قدر به نام الرساله الادوار فی‌ الموسیقی باقی مانده است. این کتاب شامل تعریف ایقاع و انواع ادوار ایقاعی، تأثیر ادوار بر گروههای مختلف مردم و غیره است.

از عبدالقادر مراغه ای ( قرن 9 هجری) نیز مستندات معتبری چون جامع الالحان ، مقاصدالالحان و شرح ادوار درباره ایقاع برجای مانده است. آن‌چه با بررسی آثار گذشتگان به خصوص عبدالقادر مراغی معلوم می‌شود این است که ریتم در موسیقی ایران، متأثر از وزن کلام موزون یا شعر پارسی است و موسیقی شناسان قدیم با تکیه به ارکان ایقاعی که در واقع رابطه‌ی بین اوزان عروضی و وزن‌های موسیقایی بوده، تئوری موسیقی خود را درباره‌ی ایقاع بیان می‌کردند. در موسیقی هند نیز زمانبندی تالای موسیقی بیشترین تاثیر را از شعر و به خصوص ساختار کششی در هجاهای زبان سانسکریت می گیرد.

ابن سینا در رساله‌ای در باب موسیقی به نام المدخل الی صناعه‌ الموسیقی می گوید :« صناعت علم موسیقی دو جزء است. یکی تألیف است و موضوع او، نغمهاست و اندر حال اتفاق ایشان و نااتفاق ایشان نگاه کنند و دو‌ّم، ایقاع است و موضوع او زمانهاست که اندر میان نغمه ها اوفتد و نقره‌هایی که یکی‌ به یکی شوند و اندر حال وزن ایشان و ناوزنی ایشان نگاه کنند و غایت اندر این هر دو نهادن لحنهاست» .

در مورد رابطه شعر و موسیقی ، فرصت الدوله شیرازی ( قرن 13 هجری قمری) در بحورالالحان آورده است:
« چنانکه ایقاع را ارکان است که ادوار ایقاعی از آن ها مترتب می شود اوزان اشعار را نیز ارکان است که بحور از آن ها ترتیب می یابد همان سبب و وتد و فاصله که در شعر است در ایقاع موسیقی نیز هست» .

در ایران و با رواج شیوه نت نویسی به روش غربی در اواخر دوران قاجار ، میزان بندی ترانه ها بر اساس وزن‌های 4/2، 4/3، 4/4، 8/6 انجام پذیرفت. هر چند بسیاری از ترانه های قدیمی و کهن که بر اساس ایقاع استوار بودند با میزان بندی‌های جدید همخوانی نداشتند، اما استفاده از این شیوه تا به امروز باقی مانده است. برای توصیف و تحریر ایقاع در قدیم ، 2 مدل اتانین و افاعیل به کارگرفته می شد. این دو مدل را می توان در قالب نظام Mnemonic یا یادیار ( کلماتی معنی دار یا بی معنی برای به خاطر آوردن موضوع مرتبط) با بهره گیری از Onomatopoeia یا نام آوا ( کلماتی برای شبیه سازی اصوات) گنجاند. بادید امروزین ، این دو مدل در نهایت امکان وزن خوانی یادیاری را فراهم آورده اند.

وزن خوانی یادیاری ، روشی است در جهت تبدیل و ترجمه وزن موسیقی به گفتار و نوشتار معنی دار یا بی معنی. به این ترتیب می توان ریتم را دیکته نمود و تلقین کرد یا در ذهن مرور نمود. این مدل شیوه ایست که در آن یک فاصله زمانی به معادل هجایی خود در زبان تبدیل می گردد. یادیار ، ترکیب و واژه ای است معنی دار یا بی معنی که ساختار هجایی آن متناسب با الگوی زمانی مورد نیاز بوده و زمانبندی را به زبان نوشتاری و محاوره ای تبدیل نماید.

با تبدیل ساختار ایقاعی به ساختار متروریتمیک در موسیقی ، چند مدل وزن خوانی واژگانی عمده مطرح گردیده است که میتوان از بین آنها 3 مدل را برشمرد:
- مدل استاد حسین تهرانی با کاربرد واژه هایی مانند بله ، بعله ، یکصد و ...
- مدل وزن خوانی عددی با کاربرد واژه هایی مانند : یک ، دو ، و ، ...
- مدل ارشد طهماسبی با کاربرد لغات و افعال مرتبط با موسیقی

*ارشد طهماسبی ، محقق و نوازنده معاصر ، مدل خود راتحت عنوان وزن خوانی واژگانی معرفی نموده است، اگرچه وزن خوانی یادیاری در بر گیرنده تمام مدلهای موجود می باشد.
برگرفته از سایت گفتگوی هارمونیک
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:19  توسط آیدین  | 

مكتب و مكتب داري

محمدعلى اسماعيلى متين، نوازنده و مدرس تنبك، متولد تهران ـ ۱۳۱۳
آموزش در هنرستان موسيقى، در رشته كلارينت و تنبك، هنرآموخته در مكتب استاد حسين تهرانى.
از آثار: اجراى دوره آموزش تنبك (كتاب هاى آموزشى استاد تهرانى) در دو حلقه نوار، آلبوم «آموزش تنبك» (با همكارى سيامك بنايى)، قطعاتى براى گروه تنبك، شركت در ده ها كنسرت داخل و خارج از ايران به همراه اساتيد برجسته (جليل شهناز، فرامرز پايور، اصغر بهارى و ...)، ساخت قطعاتى براى اجرا با گروه تنبك (از جمله قطعه «رونما»)
استاد محمد اسماعيلى هم اكنون در تهران به تدريس و راهنمايى هنرجويان اشتغال دارد.
267051.jpg
سيدعليرضا ميرعلى نقى: هنگامى كه نام استاد محمد اسماعيلى به ميان مى آيد، چند وجه از وجوه فاخر و محترم او در جامعه موسيقى ايران مطرح مى شود: شخصيت هنرى يك نوازنده برتر (ويرتوئوز)، شخصيت آموزشى يك استاد دقيق و سختگير و مهربان در پرورش تكنيك نوازندگى و اخلاق فردى شاگردان خود، و شخصيت پژوهشگر و مؤلف او در حفظ و حراست از آنچه كه استادش ـ حسين تهرانى بزرگ ـ به او سپرده و نيز تلاش براى افزودن به آن ميراث. در همين جاست كه اهميت محمد اسماعيلى به عنوان يك شاگرد فدايى استاد و يك استاد مكتب دار مطرح مى شود. مكتب دارى مقامى بود كه در زمان هاى گذشته، موسيقيدانان به آن افتخار مى كردند ولى بعد از محو تدريجى آخرين نشانه هاى سنت زندگى قديم ايرانيان، آن نيز اهميت سابق خود را از دست داده و شايد درآينده اى نزديك، دوباره با كيفيتى ديگر پديدار شود. استادان گذشته، بيشتر مكتب دار اساتيد شان بودند و گاه خود مكتبى را پايه  گذارى مى كردند. گاه هر دوى اين خصوصيات در يك تن جمع مى شد، يعنى هم ميراث دار استاد خويش بود و هم خود لحن و سياقى مخصوص خود و البته در راستاى هنر موروثى خود داشت. استاد على اكبر شهنازى مثالى از چنين هنرمندى است. امروزه نيز استاد محمداسماعيلى را مى توان از زمره اين افراد دانست. او بيش از ۵۰ سال، شاگرد و رهرو و اشاعه دهنده و مدرس مكتب تنبك نوازى استاد بزرگ، حسين تهرانى بوده و در عين حال خود نيز تكنيك ها و ظرافت هاى ابداعى خويش را در مجموعه فنون نوازندگى و آموزش اين ساز افزوده است. علاوه بر آن، در تربيت شاگرد نيز كوشا و جدى بوده و بعيد نيست كه زنجيره اين استاد و شاگردى و مكتب دارى، در سال هاى بعد نيز از او و محيط هنرى ـ آموزشى او برآيد.
محيط خانوادگى محمداسماعيلى در كودكى و نوجوانى، با صداى موسيقى آشنا بوده است. دايى هاى او، مصطفى گرگين زاده (متولد ۱۳۰۱) و مرتضى گرگين زاده (۱۳۳۷ـ ۱۲۹۹)، نوازندگان ترومپت و كلارينت بودند و در جامعه موسيقى تهران، سال هاى ۱۳۳۰ـ ۱۳۲۰ شهرت داشتند. استادان متعددى با اين دو دايى هنرمند معاشرت مى كردند و اسماعيلى نوجوان، در همين معاشرت ها بود كه صداى پنجه هاى توانمند استاد حسين تهرانى را شنيد و به هنر و شخصيت او دل بست.
مصطفى گرگين زاده، نوازنده هشتاد و چهارساله امروز، با قدرشناسى و احترام از استاد تهرانى ياد مى كند و مى گويد: «هر چه كه داشت بدون بخل و دريغ به خواهرزاده ام ياد داد و از استادى وپدرى كوتاهى نكرد.» متقابلاً نيز اسماعيلى مانند فرزندى وفادار و عاشق، تا آخرين روزهاى زندگى استاد تهرانى از او جدا نشد. استاد در آخرين گفت وگويى كه روى تخت بيمارستان انجام داد، به صراحت گفت: «بين شاگردانم فقط محمد اسماعيلى را مى شناسم و به او اميد دارم، اگر خودش را حفظ كند و وقتش را روى اين چوب و پوست بگذارد.» زمان نشان داد كه انتخاب و تشخيص حسين تهرانى چقدر بجا بوده است. محمداسماعيلى مى گويد: «افتخار حقير اين است كه سال ها در مكتب اين نازنين زانوى شاگردى به زمين نهاده ام و دست ادب برسينه. او قبل از هر چيز، معلم زندگيم بود. بسيار كم صحبت مى كرد و زياد مى انديشيد و به همين معتقد بود. مى فرمود: اول پاك و سالم باشيد، بعد هنرمند، كسى كه در اثر آلودگى هاى محيط نيازمند شد و هنرش را به پستى كشانيد، ديگر هنرمند نيست زيرا ناگزير است پيش هر كسى دست دراز كند و به حيثيت هنرى خود لطمه بزند. به كسى كه هنرش را بفروشد، نمى توان عنوان هنرمند داد.
محمداسماعيلى بسيار زود مراحل پيشرفت و تسلط به فنون تنبك نوازى در مكتب تهرانى را گذراند و به عنوان خليفه كلاس او شناخته شد. او در نخستين گروه تنبك كه به همت استاد حسين تهرانى و به تشويق روح الله خالقى به راه افتاده بود، در كنار هوشنگ ظريف، محمود رحمانى پور و نصرت الله گلپايگانى حضور داشت. وى تنها كسى بود كه ساز تخصصى و ساز اولش، همان تنبك بود. مابقى در سازهاى ديگر تخصص داشتند. اين اتفاق مربوط به سال ۱۳۳۷ بود. شش سال بعد، در هنرستان موسيقى ملى به صلاحديد بزرگان به جاى استادش براى تدريس انتخاب شد و در تربيت هنرجويان كوشش فراوان كرد. در همين سالها، اسماعيلى با حسين دهلوى و جمعى ديگر (هوشنگ ظريف، فرهاد فخرالدينى و مصطفى پورتراب) دست اندركار كتاب «آموزش تنبك» شد. اين كتاب نخستين گام مهم در آموزش سازهاى كوبه اى ايرانى بود؛ كتابى كه با توجه به ويرايش هاى متعددى كه استاد اسماعيلى و شاگردانش بر آن كرده اند هنوز هم بى رقيب است. هنگام تدوين اين كتاب، استاد تهرانى هنوز حيات داشت. او نمونه هاى تمرين را مى نواخت، هوشنگ ظريف به نت مى نوشت، دهلوى و پورتراب نظارت فنى داشتند و اسماعيلى نيز آنها را به شاگردان تعليم مى داد. او از همان جوانى مرجع تحقيق درباره تنبك بود و خود نيز روحيه پژوهشگرانه اى داشت. روى ريتم هاى مطربى و روى ريتم هاى زورخانه تحقيق مى كرد و شيوه هاى مختلف تنبك نوازى را مى شناخت. خلاصه اى از دانسته هاى استاد اسماعيلى درباره وزن هاى زورخانه در كتاب «تاريخ و فرهنگ زورخانه» نوشته غلامرضا انصاف پور منعكس است. از نشر اين كتاب سال ها مى گذرد و هم اكنون نيز ناياب است.
استاد اسماعيلى در سال ۱۳۴۵ به سرپرستى گروه سازهاى ضربى در تشكيلات وزارت فرهنگ و هنر رسيد. بسيارى از افراد با استعداد و علاقه مند در اين سالها زير سايه او باليدند و آموختند. گروه او دوازده سال تمام فعاليت متمركز و فشرده داشت. با توجه به اين كه نقش تنبك در موسيقى ايرانى تا آن روز، صرفاً همنواز ساز و يا اركستر بود و حداكثر قطعات كوچك (مورسوها) اثر استاد تهرانى به عنوان مطالب مورد نياز تكنواز شناخته مى شد و با توجه به مشكلات كار حرفه اى موسيقى در ايران، ارزش و اهميت تلاش دوازده ساله استاد محمداسماعيلى در نقش آفرينى اركسترى براى تنبك مشخص مى شود. اين كه او در بسيارى زمينه هاى ديگر هم فعال بود و برنامه هاى فراوانى با تك نوازان مختلف داشت، از فرامرز پايور تا پرويز ياحقى. اين نوازندگان با آن كه در حوزه هاى متفاوتى از سليقه و لحن هاى موسيقايى بودند، استادى و برترى محمد اسماعيلى را قبول داشتند و همكارى با او را براى خود فرصتى مغتنم مى دانستند. شايد كارنامه هنرى محمد اسماعيلى ميان نوازندگان تنبك، از پركارترين ها و پربارترين ها باشد. وى در دوازده سال ۱۳۵۷ـ۱۳۴۵ ، ۱۱۵ قطعه ساخت و براى گروه سازهاى ضربى تنظيم كرد و روى صحنه برد. از جمله قطعه «رونما» كه بسيار مورد توجه قرارگرفت. اين قطعه بر مبناى يكى از داستان هاى اصيل ايرانى تنظيم شده است. تلاش اسماعيلى گامى بود افزون تر از آنچه كه استاد تهرانى براى استقلال بخشيدن به تنبك برداشت و حركتى بود جديد براى «روايتگر» كردن صدا و بيان هنرى سازهاى كوبه اى موسيقى ايران.
روزگار در چهل سالگى، ضربه جانكاهى را به روان حساس اسماعيلى وارد آورد. در ،۱۳۵۲ استاد حسين تهرانى درگذشت. هنوز هم هنگام نماز و دعاى صبح، ياد پدر را همراه ياد و نام استادش بردل و بر زبان مى راند و اندوه فقدان او را در دل دارد. اجراى بسيار ظريف وزيباى او در برنامه «چهارگاه» كه به كوشش استاد فرامرز پايور و به ياد استاد تهرانى روى صحنه رفت، اجرايى است از دل برآمده و بر دل نشسته كه اسماعيلى را در اوج ارادت و توانايى نشان مى دهد. از همان سال بود كه مكتب دارى استاد تهرانى را با جديتى دوچندان پى گرفت و در سخت ترين شرايط، تنبك را از دست فرو نگذاشت. تعدادى از درخشان ترين اجراهاى او همراه سنتور استاد فرامرز پايور است. به هنگام اوج لحظات همدلى در همنوازى، ضربه هاى دست و پنجه محمد اسماعيلى روى تنبك چنان با ضربه هاى مضراب فرامرز پايور روى سنتور، جفت و هماهنگ مى شد كه موزون تر از آن ممكن نبود. ضبط هاى آن سال ها از برنامه هاى اساتيد، پر است از لحظه هاى همدلى نوازنده تنبك با همنواز، ولى هم صدايى سازهاى اسماعيلى و پايور از نوعى ديگر بود و انرژى فزاينده اى از اين اجراها حس مى شد. هنوز هم شنيدن آنها شور و حال را برمى انگيزد.
نمونه اى ديگر، كنسرت گروه اساتيد (به كوشش فرامرز پايور) در مايه دشتى به سال ۱۳۵۸ همراه صداى محمدرضا شجريان است. در آلبوم «پيغام اهل راز» استاد فرامرز پايور، روايتى ديگر و برداشتى خاص از تصنيف  «خون جوانان وطن» اثر عارف را ارائه داده و يكى از زيبا ترين اجراهاى استاد اسماعيلى در همين آلبوم است. ارتباط شنونده اين آثار باصداى ضرب (تنبك) استاد، ارتباطى ناخودآگاه است. مانند ارتباط شنونده اركستر سمفونيك با صداى كنترباس ها و ويولونسل  ها و دست چپ پيانو. شنونده صداى اين سازها را شايد به وضوح نشنود، ولى اگر يك لحظه اين سازها به صدا درنيايند، اركستر، عريان و «خالى» خواهد شد. نقش تنبك هنرمندانه استاد اسماعيلى نيز در تمام اركسترها چنين است. ده سال بعد، هنگام كنسرت بزرگ گروه اساتيد در تالار وحدت (۱۳۶۸)، او صدايى پخته تر و دگرگون تر از تنبك برآورد. چرا كه در تمام سال هاى بعد از انقلاب و خانه نشينى اساتيد موسيقى كشور او تنبك را رها نكرد و يك لحظه از تمرين و آموختن باز نايستاد؛ مجموعه كاملى از تكنيك درست در نوازندگى. اعتقاد به شرافت هنر و آموزه هاى اخلاقى و عرفانى استاد حسين تهرانى، پايه و مايه اى قوى براى زندگى سالم و مؤمنانه به استاد محمد اسماعيلى داده و او را لايق نام بلند «مكتب دار» در موسيقى ايران ساخته است. او مردى با معتقدات اصيل و محكم و پايبندى به اخلاق و حفظ مراتب است. خانواده دوستى او نيز ميان اهل موسيقى شهره است و فرزندان او نيز در موسيقى فعال هستند. گذشته از چهار فرزند و پنج نوه، شاگردان بسيارى فدايى و كمر به خدمت بسته او هستند. از آنها بايد سيامك بنايى را نام برد كه در تمام بيست سال گذشته، همراه او بوده، كتاب هاى آموزشى او را ويرايش كرده و براى انتشار آنها، تلاش و كوشش به خرج داده و به نوبه خود در حفظ اين مكتب، استوار و پركار بوده و در بزرگداشت استاد كوشيده است. ناگفته نماند كه استاد اسماعيلى از هنرمندان كثير سفر به اقصى نقاط عالم بوده و تنبك، اين سازكوبى مهم ايران، را به بيش از بيست كشور جهان شناسانده است. صفحه اى هم از هنر تك نوازى او در سال هاى ۱۹۷۰ در آمريكا ضبط شده است. او تنها يك نوازنده برتر و يك معلم برجسته نيست، همانند استادش حسين تهرانى گنجينه اى است از فرهنگ سنتى، آموزه هاى عرفانى، اشعار حكمى و فلسفى فراوان و معلومات جانبى وسيع در موسيقى. كمتر كسى مى داند كه اين سلطان تنبك و داناى وزن ها، چه اندازه به موسيقى ملوديك (در مقابل موسيقى ريتميك) وارد است و چند سال در هنرستان به آموختن ساز مشكل كلارينت پرداخته و هيچ گاه به نواختن آن تظاهرى نكرده است. هم اكنون نيز استاد اسماعيلى در ۷۲ سالگى، در اوج توانايى و پختگى است و چراغدار مكتبى در تنبك نوازى كه هنوز هم گرايش مسلط و مدون در نوازندگى اين ساز است.

برگرفته از روزنامه ايران سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:55  توسط آیدین  | 

تكروي با استقامت

ـ بهمن رجبى، متولد ۷ اسفند ۱۳۱۸ - رشت.
ـ نوازنده و مدرس تنبك، سخنران و مؤلف.
ـ خودآموخته و بهره برده غيرمستقيم از مكتب استادان گذشته و بيش از همه اميرناصر افتتاح.
ـ داراى بيش از ۳۵ سال سابقه آموزش، نوازندگى و سخنرانى درباره جنبه هاى مختلف تنبك نوازى و تأليف كتاب ها و مقالاتى دراين زمينه.
ـ از آثار: كتاب هاى «تنبك و نگرشى به ريتم از زواياى مختلف» و «دوجلد كتاب آموزشى براى دوره ابتدايى تا فوق عالى براى تنبك نوازى با استفاده از روش نت نويسى يك خطى و نوارهاى «دونوازى تنبك و تار» (همراه اسدالله حجازى) و گفت و گوى چپ و راست (همراه فربد يداللهى).
سيدعليرضا ميرعلى نقى: بهمن رجبى، دارد به هفتادسالگى نزديك مى شود. با نيروى يك پنجاه ساله توانا و پرشور، با بى باكى و صراحت هميشگى اش كه سن و سال نمى شناسد. اين تراكم ايمان به كار خود و اعتقاد به آرمان و زندگى اى «بهمن گونه و رجبى وار»، از او شخصيتى قابل احترام ساخته كه دوستان به كنار، دشمنان و معاندان او نيز مجبور شده اند درباره آن به حرمت سخن بگويند و از پايمردى او در راه خويش، آسان نگذرند.
بهمن رجبى، رسيدن به اين جايگاه را به قيمت تحمل تنهايى (در سطح حرفه اى و بين موسيقيدانان) و با رنج بسيار، پرداخته است. او نه يك تنبك نواز چيره دست به مفهوم عادى و معمولى خود، بلكه يك مبلغ معتقد و مصر به حفظ و پاسداشت ارزش هاى ذاتى ريتم در موسيقى ايران و تنبك نوازان در اين نظام موسيقايى است. اين خصلت به اضافه تأليفات خرد و كلانش، مرتبه او را فراتر از اين برده كه درحد يك نوازنده صرفاً چيره دست ارزيابى شود.
براى دريافت ارج و مقام بهمن رجبى در هنرش، بايد به موازات شنود هنر تنبك نوازى او، به سخنان و انديشه هايش توجه جدى كرد و پاى صحبت او نشست و البته شرايط و مقتضيات جامعه موسيقى ايران (بخوانيد تهران و دو سه شهر ديگر) را نيك شناخت. اشخاصى كه بخواهند بعدها كتابى درباره زندگى و هنر او بنويسند، به هيچوجه بى نياز از اين بررسى و مطالعه نخواهندبود.
۳ سال و نيم بيشتر نداشت كه در كوران جنگ جهانى دوم، پدرش را ازدست داد و به قول سعدى «در خردى از سربرفتش پدر» و طعم تلخ يتيمى چشيد. توجه مادر، عشق به ريتم و نوازندگى را در او بارور كرد. در سال ۱۳۲۸ به كلاس استاد حسين تهرانى رفت. دفعه اول بود و دفعه آخر هم شد. راه او، راهى تكروانه بود. در بيست و دو سالگى كه از خدمت زير پرچم برگشته بود، خودآموختگى و نوازندگى خودجوش را ادامه داد و در ۲۵ سالگى، سال ۱۳۴۳ با هنرمند بزرگ و خلاق تنبك، اميرناصر افتتاح آشنا شد و نزد او به آموختن نشست. اين دوره چهارماه بيشتر طول نكشيد ولى تأثير عميقى روى شخصيت و تكنيك نوازندگى او گذاشت. به طورى كه هنوز هم، مستقيم وغيرمستقيم، بارها بيان كرده كه «فقط مديون اميرناصر افتتاح» است.
بهمن رجبى، برآمده از بطن فقر و رنج، راه خود را هموار كرد، تحصيل را ادامه داد و در رشته كشاورزى فارغ التحصيل شد. در بيست و پنج سالگى به استخدام بانك كشاورزى درآمد و دو سال بعد (۱۳۴۵) ازدواج كرد. حاصل اين ازدواج دو پسر (بابك و مزدك) است. رجبى هيچوقت نوازنده اى به رسم معمول زمان «مطيع و رام و سربه راه و حرف شنو» نبود. عصيان بر عليه ظلم و بى عدالتى در او ذاتى بود و او هيچوقت از ذات خود فاصله نگرفت. نتيجه همان كه در سال ۱۳۴۹ براثر «مشكلات سياسى» از بانك كشاورزى اخراج شد. مخالفت با رژيم شاه در آن زمان بين روشنفكران عادى بود اما بين موسيقيدانان كه عموماً به جماعتى محافظه كار و خطرگريز و «صلح كل» ناميده شده اند، چنين مخالفت هايى اصلاً رايج نبود بلكه سازش با وضع موجود و تلاش درجهت جلب منافع مادى بود كه ارجح شمرده مى شد. نتيجه هرچه بود، رجبى ديگر به كاردولتى برنگشت و زندگى «بهمن گونه و رجبى وار» او از آن زمان شكل گرفت. او هنرمندى بود برخلاف جريان آب. به شب نشينى و مطربى نمى رفت، از ارباب قدرت بيزار بود، از تعارف و حفظ ظاهر به قيمت رياكارى نفرت داشت و صراحت تلخش دشمن تراش بود، اهل مطالعه بود، ورزش حرفه اى را برگزيده و كوهنوردى هميشگى بود. بيشتر سخنرانى مى كند تا اين كه بنوازد و مجلسيان را محظوظ كند. فراتر از آن، انديشه هايش را مى نوشت و با قرض و قوله هم كه شده، منتشر مى كرد. بعد از انقلاب كه هنر موسيقى درجامعه با دشوارى هايى بسيار مواجه بود، بهمن رجبى به مشاغل سخت بدنى مردانه تن داد و شرف تنبك را به مجالس عيش و نوش پنهانى، نفروخت.
بين سالهاى ۱۳۶۳ تا ،۱۳۶۸ از بهمن رجبى در جامعه موسيقى هيچ خبر و اثرى نبود، تا اين كه دوباره با برنامه اى مركب از سخنرانى و كنسرت به ميان آمد. حالا ديگر پنجاه ساله بود و مويش داشت خاكسترى مى شد ولى انرژى و سرسختى همچنان پابرجاى مى نمود.
دوباره تنبك نواخت و انگشتان توانايش شورآفريد و مشتاقان جهان را به دنبال خود كشانيد. از اسفند ،۱۳۶۸ يعنى از پنجاه سالگى به بعد آموزش تنبك را منحصراً از روى كتاب و مكتب شخصى خود آغاز كرد و ده سال بعد، درحالى كه صدها نسخه كپى غير قانونى از كتابش اسباب سودآورى براى ناشران زيرزمينى شده بود، رضايت داد كه به صورت رسمى چاپ و منتشر شود و اين درحالى بود كه چندى پيش از آن، مجموعه جزوه هاى آموزشى او به نام فرد ديگرى منتشر شده بود! با اين حال، نتيجه حيرت آور بود و درمدت كوتاهى از چاپ اول به چاپ پنجم رسيد. درحالى كه متدها و دستورهاى ديگرى نيز در هنر تنبك نوازى از استادان گذشته و حال به فراوانى در دسترس بود.
اين كتاب آموزشى با استفاده از روش نت نويسى يك خطى تحرير شده است. در تنبك نوازى روش سه خطى نيز وجوددارد ولى در مكتب رجبى، وضع متفاوت است. كتاب اول ايشان، آموزشى و كتاب دوم، «تحقيقى» است كه به گفته خود او، مشتمل بر سه فصل است: «آيا در رشته تنبك نوازى هر نوازنده اى الزاماً هنرمند هم هست؟» و... و «جامعه شناسى ريتم»، كه رجبى با بيانى از طنز تلخ مى افزايد «پس از مرگ من، يعنى هشتاد ونه سال و دو ماه و يازده روز ديگر به زيور طبع آراسته خواهد شد!»
كتاب مشهور او «تنبك و نگرشى به ريتم از زواياى مختلف» است. اين كتاب را مى توان مانيفست يا قطعنامه زندگى بهمن رجبى دانست. او نخستين (و تا امروز تنها) تنبك نوازى است كه از زواياى گوناگون به جايگاه ريتم موسيقى و جايگاه هنرمند تنبك نواز در موسيقى در تاريخ ايران پرداخته و از اين ساز مهجور و مظلوم دفاع كرده است. سى  سال پيش وقتى كه او انديشه هايش را مى نوشت، تنهاى تنها بود و هنوز هم وضع همان است و تغييرى ديده نمى شود. اين راهى بودكه او برگزيد وگرنه با تكنيك عالى و شدت فراگيرى كه او داشت، اگر مى خواست، به راحتى مى توانست زندگى هاى پر از منفعت طلبى و شادخوارى و عافيت جويى داشته باشد. ولى او حتى يك روز به اين طرز زندگى دل نداد و انگار سالها رنج و بى آشيانى و مبارزه بر تثبيت جايگاه ارجمند تنبك و تنبك نواز در ميان جامعه موسيقى، او را آب ديده تر و مصمم تر كرده است. او در اين ۳۵ سال فعاليت مستمر، هيچ گاه به خاطر كنسرت، پژوهش و سخنرانى و تك نوازى حاضر به دريافت وجهى نشده و از راه تنبك نوازى، جز شهريه تدريس (كه آن هم به قول حافظ: گاه هست و گاه نيست!) محل معاش ديگرى نخواسته كه داشته باشد. وجود او، يك تنه و تنها، حيثيتى را براى تنبك نواز فراهم آورده كه در نسل او، نظير و همانندى نداشته است.
بهمن رجبى، نوازنده اى صاحب ابتكار و انديشه است. او به شيوه هاى سنتى تنبك نوازى مسلط است ولى خود را در چارچوب آنها محدود نكرده است. هميشه مى گويد اگر ما به كار پيشينيانمان چيزى اضافه نكنيم، در حقيقت كارى نكرده ايم وجه مشخصه اصلى كار بهمن رجبى، تلاش او براى «روايى كردن» هنر تنبك نوازى است. در وهله اول، او با اين ساز كوبه اى كه وظيفه اش تاكنون تنها حفظ ريتم بوده، برخوردى كرد كه شايسته يك ساز ملوديك بود. او مى خواست ملودى را با ريتم مجسم كند و براى بيان كامل اين ايده از هيچ تمرين مشكل تكنيكى فروگذار نكرد. كار او بسى مشكل تر از ديگر نوازندگانى بود كه تنها به حفظ قالب ها و شگردهاى تنبك نوازى سنتى اصرار مى ورزيدند و يا حداكثر خرده تكنيك ها و يا خرده شگردهايى شخصى را بر آن مى افزودند.
رجبى كار آنها را محترم مى داشت ولى راهى بسيار متفاوت را برگزيده بود. او براى «روايت گر» ساختن تنبك تك نواز، ابتدا از ملودى هاى مشهور و تصنيف هاى قديمى و قطعات كلاسيك موسيقى ايرانى بهره گرفت و با سالها تمرين آنها را طورى نواخت كه شنوندگان با شنيدن آنها بى اختيار به ياد آن ملودى ها و قطعات معروف مى افتادند. قطعاتى مثل: به زندان، در قفس، زرد مليجه، رنگ ناز و ضربى هايى مثل «اكبرآباد رفته بودى...»، «اتل متل توتوله» و حتى بسيارى از قطعات نوحه خوانى و سينه زنى كه بين مردم تهران قديم، شناخته شده بود. اين ايده او بسيار مورد توجه كامبيز روشن روان، آهنگساز مطرح زمان ما قرار گرفت و او اين تلاش و ايده رجبى را تحسين كرد. ويژگى ديگر هنر تنبك نوازى (و تك نوازى) او، استفاده از يك موتيف(جمله) ريتميك و بسط و گسترش آن در طول يك قطعه تأليف و نوشته شده است. به قول يكى از آهنگسازان بزرگ: «رجبى فقط تنبك نوازى نمى كند بلكه براى تنبك كمپوزيتورى مى كند و قطعاتى به فرم هاى معنى دار مى نويسد.» رعايت نوعى «زنگ تكرار مطلب» مثل قافيه در شعر، استفاده از انواع و اقسام ريزهاى ابتكارى (۱۶ نوع) و توانايى در ايجاد سونوريته هاى متنوع با انگشتان هر دو دست در تمام نواحى تنبك، از ويژگى هاى هنر عالى تنبك نوازى اوست. تمام اين تكنيك ها و شگردها به هنگام اجراى او با صدادهى اى شمرده، تميز و بدون شلوغ كارى به گوش مى رسند. او به محتواى جملات ريتميك و اجراى صحيح و پاكيزه آنها و انديشه نه به اجراى حركات بى محتواى چشم پركن و محيرالابصار (!) و صحنه گير كه دون شأن هنرمند واقعى است. از ديگر تكنيك هاى ابداعى بهمن رجبى مى توان از فن «عكس و برگردان» نام برد كه براساس اصول رياضى تدوين شده و قطعه اى كه با اين ذهنيت نوشته شود، قابليت از بر شدن و به حافظه سپردن را پيدا مى كند. بيشتر اين تلاش هاى ۳۵ ساله و بلكه تمام آنها در جهتى متفاوت با سنت هاى جا افتاده تنبك نوازى و عادات متعارف اين هنر است كه گوش هاى اكثر اهل موسيقى با آن آشنايى دارد. شنيدن تك نوازى بهمن رجبى مثل خواندن يك متن جدى است كه بايد براى آن وقت گذاشت و با ذهنيت آموزش ديده به درك آن نشست.
قطعاتى چون «گفت وگوى چپ و راست»، «ريتم هاى مطربى»، «دونوازى براى تنبك» و... گوياى اين ذهنيت و توانايى او هستند. در سى.دى «گفت وگوى چپ و راست»، شاهد يكى از تجليات اخلاقى و خوى بهمن رجبى هستيم كه شايد از هيچ استاد ديگرى اين كار برنيايد. در اين سى.دى كه نام يكى از معتبرترين قطعات رجبى را بر خود دارد، يك تراك حاوى دونوازى او و شاگردش فربد يداللهى است و پنج تراك ديگر، تك نوازى فربد يداللهى است كه نامش همطراز استادش (روى جلد) و تصويرش هم دوش و همساز استادش (در بروشور) چاپ شده و بهمن رجبى براى او، شرح احوالى سراسر مهر و تشويق، در اندازه اى سه برابر شرح احوال خودش نوشته و آن را امضا كرده است. چنين سعه صدر و بلندنظرى در هيچ كدام از اساتيد امروز ديده نشده است بلكه موارد بر عكس آن كه گاه بسيار دل آزار هم هست، بارها و بارها ديده شده است. رجبى در اين بروشور مى نويسد: «درمورد دونوازى اين آلبوم (گفت وگوى چپ و راست) سالها در محافل مختلف بحث و گفت وگو شده است. اجراهاى مختلفى هم با آقايان ناصر فرهنگ فر و مرتضى اعيان (به عنوان تنبك دوم) داشته ام كه هر يك طعم و بوى خود را دارد و در اين آلبوم شكل متفاوت و كاملاً تكامل يافته اين دونوازى را با يداللهى مى شنويد. در مورد تك نوازى هاى اين آلبوم كه به خواست من توسط يداللهى اجرا شده، يادآورى چند نكته ضرورى است: اول، ابداع ريزى است كه من بعد از ريزهاى شانزده گانه ام، ريز هفدهم ناميده ام و در جاى جاى قطعات به گوش مى رسد. دوم اجراى تكنيك ها و فرم هايى است كه براى نخستين بار و بدون دستكارى در ساختمان فيزيكى تنبك اجرا مى شود. سوم پرمحتوا بودن قطعات و تنوع تركيب هاى به كار گرفته شده و انسجام و ظرافت و ارتباط صحيح ميزان ها و به خدمت گرفتن تكنيك توسط ريتم است كه امروزه بيشتر شاهد آن هستيم... بارها در سخنرانى هاى خود گفته ام در اين مكتب همه شاگردان آزاد هستند و من به عنوان معلم، شاگرد تربيت مى كنم نه مقلد».
تازه ترين اجراى بهمن رجبى در سه شب كنسرت «اركستر ملل»(به رهبرى پيمان سلطانى) در تالار بزرگ تئاتر شهر بود با اجراى ريتميك قطعه مشهور «موسيقى كوچك شبانه» اثر ولفگانگ آمادئوس موتسارت كه توانايى و قدرت اجراى او نشان داد «هنوز دود از كنده بلند مى شود». رجبى زندگى را بدون تجليات عشق و هنر، هيچ مى داند و در راه اعتلاى هنر و اعتلاى شخصيت هنرى و اجتماعى تنبك نواز، هنوز هم از هيچ كوششى فروگذار نمى كند. او نمادى زنده از وفاى به عهد و آشتى ناپذيرى و يگانگى سخن و زندگى است كه برايش نمى توان مشابه و نظيرى با اين مختصات يافت.
 
برگرفته از روزنامه ايران شنبه ۲ دى ۱۳۸۵
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:12  توسط آیدین  | 

باسلام خدمت دوستان عزیز  هنر دوست

قبل از اینکه بخواهم مطلبی درباره هر یک از اساتید معاصر و چه قدیم  بنویسم می خواهم مطلبی را به غرض برسانم ; هیچ یک از مطالبی که در این وبلاگ قرار می گیرد به منظور جانب داری از شخص خاصی نیست.

همه اساتید از نظر من والا و ارزشمند و قابل احترامند.

هدف از ایت وبلاگ آگاهی دادن و اشاعه موسیقی فاخر ایرانی و به خصوص ریتم های اصیل ایرانی است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 15:10  توسط آیدین  | 

موسیقی ایران در تاریخ پر فراز و نشیب خود از ابزارهای بسیاری برای تولید موسیقی بهره برده است که امروز بسیاری از این سازها با گذر زمان به فراموشی سپرده شده است. تعداد سازهای موسیقی ایرانی که تا کنون توسط محققان موسیقی کشف شده اند به حدود 255 عدد میرسد که البته بسیاری از این سازها تا حد زیادی شبیه به هم هستند.

در تقسیم بندی سازهای ایرانی، گروه بزرگی از این سازها، "ضربی پوستی" ها هستند که تا کنون نزدیک به 24 عدد از این سازها کشف شده اند. بسیاری از این دسته سازهای کوبه ای امروز دیگر به دلایل مختلف مورد استفاده قرار نمیگیرند. متاسفانه غیر از تحقیقات اتنوموزیکولوگ های هم عصر ما تحقیق فراگیر و جدی در این زمینه انجام نشده بود و با این فرض ممکن است که سالها پیش سازهای توانا و قابل توجهی در این دسته (کوبه ای) در موسیقی ایران وجود داشته که امروز اثری از آنها نیست.

مهمترین ساز کوبه ای پوستی زمان ما که سالهاست مورد توجه موسیقیدانان ایران است، ساز تنبک (که با نامهای خمبک، خنبک، دنبک، دمبک، ضرب نیز شناخته میشود) است. نوازندگانی که با این ساز در تاریخ موسیقی ما به شهرت رسیدند و می توان گفت متعلق به نسل پیشین تنبک نوازی هستند، آقاجان پسر داوود شیرازی، تقی خان، حاجی خان پیشخدمت عین الدوله، بالاخان پدر مرتضی و موسی نی داوود، عبدالله دوامی، سید حسین، رضا قلیخان، رضا روانبخش و هوشنگ مهرورزان هستند.

ولی اگر نگاهی به تاریخ جدید تنبک نوازی بیندازیم متوجه می شویم که این ساز قبل از حضور حسین تهرانی ( و مشوقانش مانند ابوالحسن صبا و حسین دهلوی) جایگاه موجه و قابل توجهی در تاریخ موسیقی ایران نداشت و پس از تلاشها و تعمق های زیادی که برای احیاء مجدد آن توسط این استادان و بعضا شاگردان آنها صورت گرفت، در حال حاضر تنبک به عنوان ساز لازم و ثابت ارکسترهای ایرانی رسیده و حتی سالهاست که در مقام تکنواز هم نقش آفرین است.

همزمان با تلاشهای دقیق حسین تهرانی در موسیقی تنبک، شاگردانی که مکتب او را دیده بودند نیز با فعالیت زیادی در ارکسترهای مختلف و نوازندگان مشهور همراه شدند. حسین تهرانی به مانند بسیاری از استادان آن زمان که شاگردانشان تکرار استاد نبودند، شاگردانی تربیت کرد که در انواع سبکها می نواختند و هر کدام در همکاری با ارکستر، همنوازی با یک نوازنده و تکنوازیهایشان دارای شگردهای خاصی در استفاده از تکنیکها و ریتمهای مختلف بودند.

در این بین شاگردانی بودند که با اینکه سالهای متمادی زیر نظر او به تعلیم تنبک و حتی در گروه تنبک نوازان او به تنبک نوازی می پرداختند، پس از مدتی به سبکهای دیگری می نواختند و راه دیگری را پی میگرفتند.

یکی از شاگردان تهرانی که در آن زمان به فعالیتهای فشرده ای مخصوصا در رایو مشغول شده بود، جهانگیر ملک بود.

جهانگیر ملک بخاطر درک بالای هنر همنوازی یکی از پایه های ثابت برای همکاری با نوازندگان بزرگ آن زمان بود؛ سلیقه خوب و ابداعاتش در ریتمهای ساده و ترکیبی و همچنین وسواس زائدالوصفی که در رعایت "آکسانها"، "پیانو"، "فورته" و تغییر ریتمها به خرج میداد و مخصوصا" اجرای منحصر به فرد "ریز اشاره" و" گرفته" های پژواک دهنده، ساز او را به علاقه های اصلی استادان بزرگ برای همنوازی رسانده بود. ملک در واقع نه کاملا" شبیه به تنبک نوازان قبل از تهرانی بود نه دیگر شاگردان تهرانی و از سبکی خود ساخته استفاده میکرد.

در خور توجه است که هنرمند گرامی هنر تنبکنوازی، بهمن رجبی در کتاب آموزش تنبک خود (دوره متوسطه، صفحه 51) دو میزان از ریتم 2/4 متعلق به جهانگیر ملک را بسط و گسترش داده که جای بسی تعمل و خرسندی دارد.

از نکات ضعف موسیقی تنبکنوازی جهانگیر ملک باید به نبود (به اصطلاح) "ملودی" های او در ریتمهای "لنگ" اشاره کرد، که البته بخاطر کمبود این گونه ریتمها در موسیقی آن دوره، نبود جملات بدیع روی این ریتمها چندان غیر طبیعی نیست. مطمئنا زیبایی های سبک نوازندگی ملک با همکاری هنرمندان بزرگی چون جلیل شهناز، حبیب الله بدیعی، همایون خرم، محمد موسوی، کامران داروغه و ... در قیاس با دیگر تنبک نوازان بسیار قابل توجه است و میتوان گفت ظرایف هنر تنبک نوازی جهانگیر ملک بیشتر در همنوازی هایش با این اساتید نمود دارد؛ هرچند که از وی آلبوم تکنوازی تمبک نیز موجود است.

در مطلب بعدی به برای آشنایی بیشتر با این هنرمند پرکار موسیقی و شناخت چگونگی آشنایی او با این هنر، به شرح فعالیتها و زندگی هنری او می پردازیم.
در تقسیم بندی سازهای ایرانی، گروه بزرگی از این سازها، "ضربی پوستی" ها هستند که تا کنون نزدیک به 24 عدد از این سازها کشف شده اند. بسیاری از این دسته سازهای کوبه ای امروز دیگر به دلایل مختلف مورد استفاده قرار نمیگیرند. متاسفانه غیر از تحقیقات اتنوموزیکولوگ های هم عصر ما تحقیق فراگیر و جدی در این زمینه انجام نشده بود و با این فرض ممکن است که سالها پیش سازهای توانا و قابل توجهی در این دسته (کوبه ای) در موسیقی ایران وجود داشته که امروز اثری از آنها نیست.

مهمترین ساز کوبه ای پوستی زمان ما که سالهاست مورد توجه موسیقیدانان ایران است، ساز تنبک (که با نامهای خمبک، خنبک، دنبک، دمبک، ضرب نیز شناخته میشود) است. نوازندگانی که با این ساز در تاریخ موسیقی ما به شهرت رسیدند و می توان گفت متعلق به نسل پیشین تنبک نوازی هستند، آقاجان پسر داوود شیرازی، تقی خان، حاجی خان پیشخدمت عین الدوله، بالاخان پدر مرتضی و موسی نی داوود، عبدالله دوامی، سید حسین، رضا قلیخان، رضا روانبخش و هوشنگ مهرورزان هستند.

ولی اگر نگاهی به تاریخ جدید تنبک نوازی بیندازیم متوجه می شویم که این ساز قبل از حضور حسین تهرانی ( و مشوقانش مانند ابوالحسن صبا و حسین دهلوی) جایگاه موجه و قابل توجهی در تاریخ موسیقی ایران نداشت و پس از تلاشها و تعمق های زیادی که برای احیاء مجدد آن توسط این استادان و بعضا شاگردان آنها صورت گرفت، در حال حاضر تنبک به عنوان ساز لازم و ثابت ارکسترهای ایرانی رسیده و حتی سالهاست که در مقام تکنواز هم نقش آفرین است.

همزمان با تلاشهای دقیق حسین تهرانی در موسیقی تنبک، شاگردانی که مکتب او را دیده بودند نیز با فعالیت زیادی در ارکسترهای مختلف و نوازندگان مشهور همراه شدند. حسین تهرانی به مانند بسیاری از استادان آن زمان که شاگردانشان تکرار استاد نبودند، شاگردانی تربیت کرد که در انواع سبکها می نواختند و هر کدام در همکاری با ارکستر، همنوازی با یک نوازنده و تکنوازیهایشان دارای شگردهای خاصی در استفاده از تکنیکها و ریتمهای مختلف بودند.

در این بین شاگردانی بودند که با اینکه سالهای متمادی زیر نظر او به تعلیم تنبک و حتی در گروه تنبک نوازان او به تنبک نوازی می پرداختند، پس از مدتی به سبکهای دیگری می نواختند و راه دیگری را پی میگرفتند.

یکی از شاگردان تهرانی که در آن زمان به فعالیتهای فشرده ای مخصوصا در رایو مشغول شده بود، جهانگیر ملک بود.

جهانگیر ملک بخاطر درک بالای هنر همنوازی یکی از پایه های ثابت برای همکاری با نوازندگان بزرگ آن زمان بود؛ سلیقه خوب و ابداعاتش در ریتمهای ساده و ترکیبی و همچنین وسواس زائدالوصفی که در رعایت "آکسانها"، "پیانو"، "فورته" و تغییر ریتمها به خرج میداد و مخصوصا" اجرای منحصر به فرد "ریز اشاره" و" گرفته" های پژواک دهنده، ساز او را به علاقه های اصلی استادان بزرگ برای همنوازی رسانده بود. ملک در واقع نه کاملا" شبیه به تنبک نوازان قبل از تهرانی بود نه دیگر شاگردان تهرانی و از سبکی خود ساخته استفاده میکرد.

در خور توجه است که هنرمند گرامی هنر تنبکنوازی، بهمن رجبی در کتاب آموزش تنبک خود (دوره متوسطه، صفحه 51) دو میزان از ریتم 2/4 متعلق به جهانگیر ملک را بسط و گسترش داده که جای بسی تعمل و خرسندی دارد.

از نکات ضعف موسیقی تنبکنوازی جهانگیر ملک باید به نبود (به اصطلاح) "ملودی" های او در ریتمهای "لنگ" اشاره کرد، که البته بخاطر کمبود این گونه ریتمها در موسیقی آن دوره، نبود جملات بدیع روی این ریتمها چندان غیر طبیعی نیست. مطمئنا زیبایی های سبک نوازندگی ملک با همکاری هنرمندان بزرگی چون جلیل شهناز، حبیب الله بدیعی، همایون خرم، محمد موسوی، کامران داروغه و ... در قیاس با دیگر تنبک نوازان بسیار قابل توجه است و میتوان گفت ظرایف هنر تنبک نوازی جهانگیر ملک بیشتر در همنوازی هایش با این اساتید نمود دارد؛ هرچند که از وی آلبوم تکنوازی تمبک نیز موجود است.

در مطلب بعدی به برای آشنایی بیشتر با این هنرمند پرکار موسیقی و شناخت چگونگی آشنایی او با این هنر، به شرح فعالیتها و زندگی هنری او می پردازیم.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 10:9  توسط آیدین  |